بعضي دعا كردن را بلد هستند ولی بعضي نميxadدانند چگونه باید دعا كنند.
به دو نمونهxad ي زير توجّه فرماييد! داستان اوّل حكايت عابدي بنی اسرائیلی است كه نميxadداند از خدا چه چیزی را درخواست كند و نمونه دوّم حكايت غلامي آگاه و هوشمند است كه نحوهxad ي دعا كردن به درگاه الهی را ميxadداند.
داستان) عابد بني اسرائيلي
خداوند متعال به یکی از پیامبران بنی اسرائیل وحی کرد که: به فلان عابد بگو که سه دعای تو در نزد ما مورد استجابت است.
آن پیامبر وحی الهی را به آن عابد ابلاغ کرد. او نیز موضوع را به همسرش خبرداد. همسرش اصرار زیاد کرد که یکی از آن دعاها را در مورد من قرار بده! عابد به این پیشنهاد راضی شد.
همسرش به او گفت: دعا کن خداوند مرا از زیباترین زنان زمان قرار دهد. عابد همین دعا را کرد و همسرش از زیباترین بانوان جهان گردید. زیبایی او باعث شد که شاهان و جوانان ثروتمند و هوس باز به او دل بستند و برایش پیغام دادند که شوهر مفلوک و پیر و زاهدت را رهاکن با ما محشور باش، تا از هرگونه لذّتxadهای دنیا بهرهxadمند گردی.
آن زن از این جهت گول خورده و همواره با شوهرش برخورد شدید میxadکرد و بنای ناسازگاری میxadنمود.
سرانجام عابد از دست او عصبانی شد و از دعای دوّم خود استفاده کرد و عرض کرد: خدایا ! همسرم را تبدیل به سگ کن! دعایش به اجابت رسید و او سگ شد.
برادران و بستگان آن زن نزد عابد آمدند و گفتند: آبروی ما در میان مردم میxadرود، به شما التماس میxadکنیم که از دعای سوّم استفاده کنی تا همسرت به صورت اوّل برگردد. آنxadها بسیار اصرار کردند، سرانجام عابد ناگزیر از دعای سوّم استفاده نمود و عرض کرد: خدایا همسرم را به صورت اوّل بازگردان، دعا مستجاب شد و همسرش به صورت اوّل بازگشت و به این ترتیب این فرصت ارزشمند را از دست داد و سه دعای مورد اجابتـش به هـدر رفـت و پوچ گردید.[1]
داستان) ارباب و غلام زیرک
اربابی به غلامش چهار درهم داد که برای مجلس او وسایل پذیرایی بخرد. در بین راه منصور عمّار عارف را دید که برای جمعی صحبت میxadکرد. او هم ایستاد و گوش کرد. دید منصور میxadگوید: کسی هست چهار درهم بدهد تا چهار دعا در حقّش کنم؟
غلام با خودش گفت: به جای خرید طعام و شراب برای اهل معصیت بهتر است این چهار درهم را به او بدهم تا چهار دعا بنماید.
پول را به او داد و منصور پرسید چه میxadخواهی؟ گفت:
1ـ دعا کن خدا مرا از بندگی اربابم آزاد کند.
2ـ خواجهxad ی مرا توفیق توبه دهد.
3ـ عوض این چهار درهم انفاق شده، چهار درهم به من بدهد.
4ـ مرا و خواجهxadام و اهل مجلس خواجه را بیامرزد.
منصور هم برایش به درگاه خداوند دعا کرد. وقتی غلام برگشت و جریان را به خواجهxadاش گفت و همهxad ی اهل مجلس تحت تأثیر قرار گرفتند خواجه، به غلام گفت:
1ـ تو را در راه خداوند آزاد کردم.
2ـ به درگاه پروردگارم از گناهانم توبه کردم.
3ـ چهار درهم به جای آن چهاردرهم نیز به تو میxadدهم.
4ـ امّا دعای چهارمی تو دیگر در اختیار من نیست و خدای مهربان باید من و تو را بیامرزد، آن سه کاری که در اختیار من بود، انجام دادم. نیمه شب خواجهxad ی توبه کرده و دل شکسته در عالم رؤیا دید که هاتفی او را صدا میxadزند و میxadگوید:
تو با این که بنده xadای فقیر و مسکین بودی به وظیفهxad ی خود عمل کردی، حاشا به کرم ما که به وظیفهxad ی خود عمل نکنیم. تو را و غلامت و تمام اهل مجلس را آمرزیدیم.[2]
اي آن كه به ملك خويش، پاينده تويي يا الله
در ظلمت شب، صبح نماينده تويي يا الله
درهاي اميـد به رویم، بستـه شده ياالله
بگشاي خدايـا، كه گشاينـده تويـي يا الله
يـا رب! به رسالـتِ رسـولِ ثقليـن
يا رب! به غـزا كنـنـدهxadي بـدر و حُنين
عصيان ما را به دو نيم كن، در عرصات
نيمي به حسـن بـبـخش و نـيـمي به حسين
اجازه فرمائید یک جمله هم در پایان راز و نیازمان، به امیرالمؤمنین(علیه السّلام) عرض کنیم:
اي كرده خدا تو را ولي، ادركني
اي كرده نبي تو را وصي، ادركني
دستم تهي و لطف تو، بي پايان است
يا حضـرت مرتضي علي، ادركني
1ـ پندهای جاویدان، ص342، به نقل از بحارالانوار
2ـ شرح دعای کمیل جناب آقای حسین انصاریان، ص 88
پایگاه فرهنگی حجت الاسلام صمد خلیلی...